صدای معصومین یکی از بزرگترین مراکز اینترنتی احادیث - حدیث «عرض دین»

تــولبار اختــصاصی احــادیث

    Get our toolbar!

کدستان

  • اخبار جدید
  • احادیث اخیر
  • کد احادیث
  • پربازدیدترین ها

حدیث «عرض دین»

نظر

[نوشته شده توسط : راوی | تاریخ ارسال : یکشنبه 26 شهریور 1391 ]


حدیث «عرض دین»
اهل بیت پیامبر - علیهم السلام- در میان خلایق، ریسمان خداوندی هستند كه از آسمان فرو آویخته شده و آدمیان را بر بام آسمان برده، از فرش به عرش می كشانند. آنان متولیان و مجریان دین خداوندی و برگزیدگان اویند. آنانی كه دست در دستِ دستگیر آن بندگانِ پاك نهند و دین و كیش خویش را از آنان برگیرند و بر آنان برنمایند، بر فرش سلیمان فرود آمده، از تلبیس دیوان رهایی می یابند. 
باری، آنچه در این مقاله قلمی خواهد شد، نگاهی دوباره به پیشینه عرض دین، حدیث عرض دین و مفاد آن است. بزرگان دیگری پیش از این در این باره سخن ها گفته اند و قلمها زده اند. می كوشیم تا با مدد از نگارشهای آنان و نشستن بر دوش آنان افقهای دورتری را ببینیم. 
عرض دین كه ما در این مقال از آن به «بر سنجیدن دین» تعبیر می كنیم به معنای ارائه كردن عقیده، و اندیشه دینی بر معصوم - علیه السلام - و دریافتن راستی یا كاستی آن است. این عمل مبارك در گذشته های دور، به ویژه در عهد پیش از غیبت كبرا نسبتاً معمول بود. 
هویداست كه آنانی بر عرضه دین خود عطشناكند كه در ابتدا، بر آنچه می اندیشند و در آنچه می اندیشند و به آنچه می اندیشند، تأمل و تفكر می كنند. اما كسانی كه نه اهل درایت اند و نه فقاهت، آنانی كه در همه چیز مصرف كننده اند، حتی در دین، یعنی مقلدند و نه محقق، و دین برایشان حلاوتی ندارد، هرگز خیال بر نمودن و عرضه آن را در دماغ نمی پرورند. بر این اساس، می توان گمان برد كه عرضه كنندگان دین از شخصیتهای فربه و فاخر بوده اند كه اولاً، اهمیت دین و آیین را دریافته اند و ثانیاً، آن را محور و میزان اعمال و سعادت و شقاوت دانسته اند و ثالثاً، نقد را بر جان می خرند و از بازكاوی و بازاندیشی باكی ندارند و همچنین، خبر «علیكم بالدرایات لا بالروایات» را از ژرفای جان نیوشیده اند. 
در متون حدیثی به تعدادی از روایات می توان دست یافت كه حكایت از عرضه دین می كند. گرچه در پاره ای از این اخبار، اصطلاح «عرض دین» نیامده است، ولی به طور كلی از بیان اعتقادات و اندیشه های دینی بر معصومان - علیهم السلام - نشان دارند. آنچه در پی می آید، مجموعه ای از این دست است: 
1. عن المفید، عن الحسین بن أحمد بن أبی المغیره، عن حیدر بن محمّد، عن محمّد بن عمر الكشّیّ، عن جعفر بن أحمد، عن أیّوب بن نوح، عن نوح بن درّاج، عن إبراهیم المخارقی، قال: وصفت لأبی عبداللّه جعفر بن محمّد - علیه السلام - دینی، فقلت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریك له، و أنّ محمّداً (ص) رسول اللّه، و أن علیاً إمام عدل بعده، ثمّ الحسن و الحسین، ثمّ علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم أنت، فقال: رحمك اللّه! ثمّ قال: اتّقوا اللّه! اتّقوا اللّه! اتّقوا اللّه! علیكم بالورع، و صدق الحدیث، و اداء الأمانه، و عفه البطن و الفرج؛ تكونوا معنا فی الرفیق الأعلی. 
2. عن أبیه، عن سعد، عن ابن أبی الخطّاب، عن محمّد بن سنان، عن حمزه و محمد ابنی حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه - علیه السلام - فی جماعه من أجلّه موالیه، و فینا حمران بن أعین فخُضنا فی المناظره، و حمران ساكت، فقال له أبو عبداللّه - علیه السلام -: مالك لا تتكلّم یا حمران؟ فقال: یا سیّدی آلیت علی نفسی أن لا أتكلّم فی مجلس تكون فیه. فقال أبو عبداللّه - علیه السلام -: إنّی قد أذنت لك فی الكلام، فتكلّم. فقال حمران: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریك له، لم یتّخذ صاحبه ولا ولداً خارج من الحدَّین: حدَّّ التعطیل

و حدّ التشبیه، و أنَّ الحقَّ القولُ بین القولین، لا جبر و لا تفویض، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، أرسله بالهدی و دین الحقِّ لیظهره علی الدّین كلّه ولو كره المشركون، و أشهد أنَّ الجنّه حقّ و أنَّ النار حقّ و أنَّ البعث بعد الموت حقّ و أشهد أنَّ علیّاً حجّهاللّه علی خلقه لا یسع الناس جهله، و أنَّ حسناً بعده، و أَنَّ الحسین من بعده، ثمَّ علیُّ بن الحسین، ثمَّ محمّد بن علیّ، ثمَّ أنت یا سیّدی من بعدهم. فقال أبو عبداللّه - علیه السلام -: الترُّترُّّ حمران ثمّ قال: یا حمران، مُدَّ المِطمَر بینك و بین العالم. قلت: یا سیّدی، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء، فمن خالفك علی هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن كان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبو عبداللّه - علیه السلام -: و إن كان محمّدیّاً علویّاً فاطمیّاً. 
3. عن جعفر بن أحمد بن أیّوب، عن صفوان، عن عمرو بن حریث، عن أبی عبداللّه - علیه السلام -، قال: دخلت علیه و هو فی منزل أخیه عبداللّه بن محمد، فقلت له: جعلت فداك! ما حقّ لك؟ جعلت فداك! ما حقّ لك إلی هذا المنزل؟ قال: طلب النزهه. قال: قلت: جعلت فداك! ألا أقصُّ علیك دینی الذی أدین اللّه به؟ قال: بلی یا عمرو. قلت: إنّی أدین اللّه بشهاده أن لا إله إلاّ اللّه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله، و أنَّ الساعه آتیه لا ریب فیها و أنَّ اللّه یبعث من فی القبور، و إقام الصلاه، و إیتاء الزكاه، و صوم شهر رمضان، و حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلاً و الولایه لعلیِّ بن أبی طالب أمیرالمؤمنین بعد رسول اللّه، والولایه للحسن و الحسین، و الولایه لعلی بن الحسین، و الولایه لمحمّد بن علیّ من بعده و أنتم أئمّتی، علیه أحیی و علیه أموت، و أدین اللّه به، قال: یا عمرو، هذا واللّه دینی و دین آبائی الّذی ندین اللّه به، فی السرّ ِو العلانیه، فاتّق اللّه و كفّ لسانك إلاّ من خیر، و لا تقل: إنّی هدیت نفسی، بل هداك اللّه، فاشكر ما أنعم اللّه علیك، و لا تكن ممّن إذا أقبل طعن فی عینیه و إذا أدبر طعن فی قفاه، و لا تحمل الناس علی كاهلك، فإنّه یوشك إن حملت الناس علی كاهلك أن یصدعوا شعب كاهلك. 
4. عن جعفر بن أحمد، عن جعفر بن بشیر، عن أبی سلمه الجمّال قال: دخل خالد البجلّی علی أبی عبداللّه - علیه السلام - و أنا عنده فقال له: جعلت فداك إنّی أرید أن أصف لك دینی الّذی أدین اللّه به، و قد قال له قبل ذلك: إنّی اُرید أن أسألك، فقال له: سلنی، فواللّه لا تسألنی عن شی ء إلاّ حدَّثتك به علی حدّه لا أكتمه، قال: إنّ أوّل ما اُبدی أنی أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریك له، لیس إله غیره، قال: فقال أبو عبداللّه - علیه السلام -: كذلك ربّنا لیس معه إله غیره، ثمّ قال: و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، قال: فقال أبو عبداللّه - علیه السلام -: كذلك محمد عبداللّه مقرّ له بالعبودیّه و رسوله إلی خلقه، ثمّ قال: و أشهد أنّ علیاً كان له من الطاعه المفروضه علی العباد مثل ما كان لمحمد (ص) علی الناس، فقال: كذلك كان علیّ - علیه السلام -، قال: و أشهد أنّه كان للحسن بن علی - علیه السلام - من الطاعه الواجبه علی الخلق مثل ما كان لمحمد و علی (صلوات اللّه علیهما) ، قال: فقال: كذلك كان الحسن قال: و أشهد أنّه كان للحسین من الطاعه الواجبه علی الخلق بعد الحسن ما كان لمحمد و علی و الحسن، قال: فكذلك كان الحسین، قال: و أشهد أنَّ علی بن الحسین كان له من الطاعه الواجبه علی جمیع الخلق كما كان للحسین - علیه السلام - قال: فكذلك كان علی بن الحسین، قال: و أشهد أنَّ محمد بن علی - علیه السلام - كان له من الطاعه الواجبه علی الخلق مثل ما كان لعلی بن الحسین، قال: فقال: كذلك ان محمّد بن علی قال: و أشهد أنّك أورثك اللّه ذلك كلّه، قال: فقال أبو عبداللّه: حسبك اسكت الان، فقد قلت حقّاً، فسكتُّ. فحمداللّه و أثنی علیه، ثمّ قال: ما بعث اللّه نبیّاً له عقب و ذرّیّه إلاّ أجری لا خرهم مثل ما أجری لأوَّلهم، و إنّا نحن ذریّه محمّد (ص) و قد أجری ل آخرنا مثل ما أجری لأوَّلنا، و نحن علی منهاج نبیّنا (ص) لنا مثل ما له من الطاعه الواجبه. 
5. عن جعفر بن أحمد بن الحسین، عن داود، عن یوسف قال: قلت: لأبی عبداللّه - علیه السلام -: أصف لك دینی الّذی أدین اللّه به؟ فان أكن علی حقّ فثبّتنی و إن أكن علی غیر الحقَّ فردَّنی إلی الحقِّ، قال: هات، قلت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریك له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، و أنَّ علیاً كان إمامی و أنّ الحسن كان إمامی، و أنَّ الحسین كان إمامی، و أنَّ علی بن الحسین كان إمامی، و أنَّ محمّد بن علی كان إمامی، و أنت جعلت فداك علی منهاج آبائك، قال: فقال عند ذلك مراراً: رحمك اللّه ثمَّ قال: هذا واللّه دین اللّه و دین ملائكته و دینی و دین آبائی الّذی لا یقبل اللّه غیره. 
6. عن جعفر و فضاله، عن أبان، عن الحسن بن زیاد العطّار، عن أبی عبداللّه - علیه السلام - قال: قلت: إنّی اُرید أن أعرض علیك دینی و إن كنت فی حسناتی ممّن قد فرغ من هذا، قال: ف آته، قال: قلت: إنّی أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لا شریك له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله (ص) ، و اُقرّ بما جاء به من عند اللّه، فقال لی مثل ما قلت، و أنَّ علیاً إمامی فرض اللّه طاعته، من عرفه كان مؤمناً و من جهله كان ضالاً، و من ردَّ علیه كان كافراً. ثمّ وصفت الأئمه - علیه السلام - حتّی انتهیت الیه فقال: ما الّذی ترید؟ أترید أن أتولاّك علی هذا؟ فانّی أتولاّك علی هذا. 
7. عن أبی الجارود قال: قلت لأبی جعفر - علیه السلام -: إنّی امرؤ ضریر البصر، كبیر السنّ ، والشقّه فیما بینی و بینكم بعیده، و أنا اُرید أمراً أدین اللّه به وأحتجّ به و أتمسّك به، واُبلّغه من خلّفت، قال: فأعجب بقولی واستوی جالساً فقال: كیف قلت یا أبا الجارود؟ ردَّ علی، قال: فرددت علیه، فقال: نعم یا أبا الجارود: شهاده أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریك له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، و إقام الصلاه، و إیتاء الزكاه، و صوم شهر رمضان، و حجّ البیت و ولایه ولیّنا و عداوه عدونا والتسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا والورع والاجتهاد.
علیرضا هزار - فصلنامه علوم حدیث، ش 26




::برچسب : حدیث , حدیث عرض دین , حدیث شناسی , آشنایی و توضیح احادیث مشهور ,

:: مرتبط با: آشنایی و توضیح احادیث مشهور ,
چاپ این صفحه

اشتراک گذاری

نــام جــالب

    با سلام
    نکته جالبی در اسم این وبلاگ وجود داره که الان به شما میگم
    se: به معنی سیری
    d : در
    a : احادیث
    masumin : معصومین
    که همه ی این ها به معنی sedamasumin است که اسم وبلاگ را جالب کرده
    -----------------------------------------
    دسترسی آسان به وبلاگ : www.sedamasumin.ir

    ارتباط پیامکی :
    ۳۰۰۰۵۰۲۶۹۰۰۱۱۸

ارسـال حــدیث روزانـه

پیامک حدیثی

آمــار و اطــلاعات

    »تعداد مطالب : 692
    » تعداداحادیث : 13575
    » تعداد نویسندگان : 1
    » آخرین بروز رسانی :
    » بازدید امروز :
    » بازدید دیروز :
    » بازدید این ماه :
    » بازدید ماه قبل :
    » بازدید کل :
    » آخرین بازدید :

نظــرسنــجی

:: بیشتر دوست دارید کدام قسمت یا قسمت ها زیادتر شوند؟

بخـش ویــژه

برای دیدن سایت بدون هیچ نقصی از مرورگر گوگل کروم استفاده کرده و سایت ما را محبوب کنید :

نمایش بهتر وبلاگ با مرورگر گوگل کروم .

.:: Theme Design By sedamasumin ::.

تمــامی حقــوق ایــن ســایت متــعلق اســت بــه صــدای معــصومـــیــن ع

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic